سيد علي اكبر قرشي
534
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
حضرت آمده است « مساعاة » بين الاثنين است ، دربارهء دنيا فرموده : « من ساعاها فاتته و من قعد عنها و اتته » خ 82 ، 106 هر كه با آن مساعات كند از وى فوت مىشود و هر كه از آن دست بردارد اطاعتش مىكند . « سعاية » نمّامى ، دربارهء نمّامها به مالك اشتر مى نيسد : « و لا تعجلنّ الى تصديق ساع فانّ الساعى غاش » نامهء 53 ، 430 ، در تصديق نمّام عجله نكن زيرا كه نمّام عوض كنندهء حقائق است . سغب : ( بر وزن شرف ) گرسنگى ، بقولى گرسنگيى كه توأم با رنج باشد و آن دو بار در « نهج » آمده است در پايان خطبهء شقشقيه فرموده : « لو لا حضور الحاضر و قيام الحجة بوجود الناصر و ما اخذ اللّه على العلماء ان لا يقارّوا على كظّة ظالم و لا سغب مظلوم لالقيت حبلها على غاربها » 3 ، 50 ، اگر حاضران براى بيعت نبودند و اگر با وجود يارى مردم حجت تمام نمى شد ، و اگر نبود اينكه خداوند از دانايان عهد گرفته كه بر گرسنگى مظلوم و پرخورى ظالم راضى نباشند ، افسار شتر خلافت را بر گردن آن مى انداختم . ( از خلافت دست مى كشيدم ) « و هل زوّدتهم الّا السغب » خ 111 ، 166 ، آيا دنيا جز گرسنگى زادى به اهل خود داده است . سفح : ريختن . ريخته شدن . مثل ريختن و ريخته شدن خون و اشك . لازم و متعدى هر دو آمده است و آن سه بار در « نهج » يافته است : « و دم مسفوح » خ 191 ، 285 يعنى خون ريخته شده . دربارهء طاووس فرموده : « كزعم من يزعم انهّ تلقح بدمعة تسفحها مدامعه » خ 165 ، 237 يعنى به گمان كسى كه گمان دارد ، طاووس با ريختن اشكى از مدامع خود ، مادهاش را آبستن مىكند . « سفاح الجبال » كرانههاى كوههاست كه از كوهها ريخته شدهاند ، به لشكريكه به محلى مى فرستاد نوشت : « فاذا نزلتم بعدّو . . . فليكن معسكركم فى قبل الاشراف او سفاح الجبال » نامهء 11 ، 371 ، چون در نزديك دشمن اردو زديد لشكرگاهتان در پيش كوهها يا كرانههاى كوهها باشد .